|
BOdO biYa 2
تو مثل منی، به جای من حرف بزن
|
نیازی نیست فهرستی بگیری جلوی دوربین ژستی بگیری برای کشف استعداد کافیست که از لبهای من تستی بگیری
مصطفی موزانی [ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 8:59 ] [ zelzeleh ]
[ ]
داغی که نشسته روی پیشانیمان حرفی ست برای درد پنهانیمان ما نیز زبان عشق را می فهمیم عمراً بتوانی که بپیچانیمان چون خار به چشم حضرت شیطان بود با وسوسه در مسیر یک طغیان بود ما را به جهنم ِ زمین آورده ای کاش که آدم از ازل انسان بود [ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 8:58 ] [ zelzeleh ]
[ ]
لبت شیرین صدایت دلپذیرست دلم در تاب گیسویت اسیرست نگاه تو سیاسی نیست اما دلیل اغتشاشات اخیر است [ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 8:56 ] [ zelzeleh ]
[ ]
کجایی کجایی که دیدارت برایم یه دنیا ارزش داره من همون ژسرم که همیشه با زبانه بی زبانی میگفتم دوست دارم هیچ وقت ندیدمت اما همیشه دوست دارم
[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 22:3 ] [ zelzeleh ]
[ ]
مهتاب دلیل روی ماهت باشد ابر آمده تاکه فرش راهت باشد آقا به گمان من شرایط خوبست برگرد... خداپشت وپناهت باشد
رفتیم همیشه راه کج یا الله ماندیم سر دنده ی لج یا الله از اینهمه معصیت پشیمان هستیم عجل لولیک الفرج یا الله
لطفآ بروباخدا کمی خلوت کن در مورد انتظار هم صحبت کن تا کی بدویم سمت در آقا جان برگرد و خیال همه را راحت کن
ای کاش بدون هم و غم خوش باشیم بی دغدغه ی زیاد وکم خوش باشیم ما منتظریم ... بی قراریم ... آقا این جمعه بیا که دور هم خوش باشیم
از فتنه اگر شرم شود می آید قلب من و تو نرم شود می آید ماییم و دل یخ زده ... گویا آقا وقتی که هوا گرم شود می آ ید [ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 21:49 ] [ zelzeleh ]
[ ]
با اینکه به هر دلیل کم میخندم در خلوت خود به کار غم میخندم خوبست که منتظر بمانی ای مرگ وقتش که رسید باتو هم میخندم
عشقم به حراج ،قیمتش مقطوع است از دید من این معامله ، مشروع است دقت بکنید تا پشیمان نشوید پس دادن عشق مطلقآ ممنوع است
با عشق در این مسیر پا نگذارید در ذهن کسی خاطره جا نگذارید گفتیم که یادتان بماند ، بعدآ ... هرطور که شد گردن ما نگذارید
تو مثل منی، به جای من حرف بزن با حوصله پا به پای من حرف بزن حالا که تمام روز را بیکارم ... تاشب بنشین برای من حرف بزن
[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 21:44 ] [ zelzeleh ]
[ ]
با سنگدلی تگرگ را ریخته است از هرچه درخت برگ را ریخته است حالا به سراغ من نیا ، چون پاییز در مزرعه بذر مرگ را ریخته است * چون پنجره های نیمه بازم با تو لو رفته تمام رمز و رازم با تو در شهر کسی نمانده عاشق باشد باید که بسوزم و بسازم با تو * چشمان تو ترکیب هزاران طیف است اینگونه دلم سر نشاط و کیف است من بعد برای هیچکس غیر از من لبخند نزن که خنده هایت حیف است * ای زن به تو لبخند زدن می آید قد تو به هر چه پیرهن می آید لطفأ لب خود را به کسی قول نده چون بوسه فقط به کار من می آید داغی که نشسته روی پیشانیمان چون خار به چشم حضرت شیطان بود
[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 21:38 ] [ zelzeleh ]
[ ]
باران که می بارد تو می آیی باران گل، باران نیلوفر باران مهر و ماه و آئینه باران شعر و شبنم و شبدر
باران که می بارد تو در راهی از دشت شب تا باغ بیداریاز عطر عشق و آشتی لبریز با ابر و آب و آسمان جاری غم می گریزد، غصه می سوزد شب می گدازد، سایه می میردتا عطرِ آهنگ تو می رقصد تا شعر باران تو می گیرد از لحظه های تشنه ی بیدار تا روزهای بی تو بارانیغم می کشد ما را و می بینی دل می کشد ما را تو می دانی [ چهارشنبه هجدهم آبان 1390 ] [ 15:59 ] [ zelzeleh ]
[ ]
[ دوشنبه شانزدهم آبان 1390 ] [ 21:14 ] [ zelzeleh ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |